در زندگی هر خبرنگاری روزهایی مزخرف وجود دارد که تداعی کنندۀ داستان همان شاعری است که گفت" چون قافیه تنگ آید—شاعر به جفنگ آید"؛ روزهایی که واقعأ نمی دانی چه بگویی و چگونه توضیح دهی! واقعیتش این است که دیروز که از جلسه شورای شهر بیرون می آمدم، دلم می خواست به زمین و زمان گیر بدهم! حقیقتا انتقاد خونم به اوج خودش رسیده بود، فقط نمی دانستم به شورای شهر باید گیر بدهم یا شهرداری یا خودم و شما؟

ماجرا ریشه در همان جلسه شورای شهر داشت. ابتدای جلسه نمایندگان ناشنوایان آمدند تا مشکلشان حل شود. مشکل چه بود؟ نداشتن یک ساختمان و این عزیزان تقاضا داشتند شهرداری هزینه رهن یک ساختمان برای کارهایشان را پرداخت کند.

همهمه ای شد! یکی گفت: می شود. دیگری گفت: یک خانه سازمانی برای آنها از کارخانه قند بگیریم، و بعد نفر سومی هم پیدا شد و گفت: کارخانه قند خانه سازمانی ندارد و نمی دهد. نهایتأ اگر اشتباه نکنم نتیجه این شد که یک جوری کارشان را راه بیاندازند!

بعد از آن، نوبت به خواندن نامه های شهردار رسید. در یکی از نامه ها خواسته شده بود تا برای گرفتن مشاور به شهردار اجازه داده شود و عنوان شده بود مبلغ هزینه های مشاوره هم بعدأ اعلام می شود.

یکی از اعضای شورا (بخوانید مهندس نادر امیدوار) گفت: مشاور باید از نیروهای موجود در شهرداری، با تجربه تر و با سوادتر باشد. خب این، حرف حساب بود. مهندس قیصری هم گفت: همین مهندس پورتزک 17 تا مشاور داشت اما در مورد تغییر و ایجاد میدانهای مرودشت، اشتباهاتی داشت و خوب عمل نکرد!

باشنیدن اسم پورتزک شهردار سابق مرودشت، حالم حسابی گرفته شد. یاد ماجرای مجتمع بهار و شرکت پی سرابنا و مردمی که در این جریان، آسیب دیده بودند، افتادم و اینکه طرف 17 تا مشاور هم داشته!

چون فوتبالی هستم و خونم قرمز، از جنس پرسپولیس است، یاد فرمایش علی پروین افتادم که می گفت: "مدیر فنی یعنی کشک"!

شاید این جمله را در مورد مشاوران پورتزک، بتوان بکاربرد. دست به آسمان بردم و گفتم: خدایا! "مشاوران دکتر احمدی، مشاور کشکی نباشند".

اگر فقط قضیه پرداخت پولی تحت عنوان "حق الزحمه" مشاوره، در میان باشد، خداوکیلی به برخی ها باید پول داد تا مشاوره ندهند! چون مشاوره هایشان، امان این مردم را بریده است.

نکتۀ امیدوار کننده مجلس این بود که شهردارمان بومی است، وگرنه برخلاف پورتزک، دهداری پور و بادآهنگ که به خاطره ها پیوستند و نقد و نقادی هم دردی را در موردشان دوا نمی کند، غلام خسروانی در دسترس هست و تا آخر عمر باید پاسخ خوب و بد کارش را بدهد ولو اینکه در افکار عمومی این کار صورت پذیرد و البته دکتر احمدی هم این نکته را می داند!

بحث مشاور هم تمام شد و نتیجه این بود که مشاور خوب و توانمندی باید در کنار شهردار قرار بگیرد و شورا با کلیت ماجرا موافقت کرد و ماند جزئیات آن، که مقرر شد با حضور شهردار تصمیم گرفته شود.

بعد از آن نوبت به درخواست ماسه بادی برای روستایی رسید که نزدیکی های کارخانه آسفالت شهرداری واقع است که خواسته بودند شهرداری با احتساب قیمت هر سرویس 20000 هزارتومان با آنها همکاری کند.

اگر اشتباه نکنم، در همین لحظات بود که سرو کله مهندس وحید همایون و حاج ابراهیم همایون هم پیدا شد. یکی این درخواست را تأیید کرد، دیگری گفت ارزان است و آقای اتابکی هم گفت حق آب و گل دارند.

در این بین آقای یعقوبی (بین حاجی بودن و مهندس بودنش گیر کردم!) خطاب به مهندس خسروی گفت: که چرا برای رد این در خواست به مهندس قیصری چشمک می زنی؟ و  مهندس قیصری که اصولأ انسان آرام و نجیبی است، عصبانی شد که «آقا! مگر من استقلال شخصیت ندارم که فلانی با چشم و ابرو بخواهد به من خط بدهد؟ چرا توهین می کنید!؟

نتیجه اخلاقی اش هم این شد که مهندس امیدوار از اعضا خواست که از کارهایی مثل "حرف در گوشی" و " ایما و اشاره " پرهیز کنند.

این ماجرا هم تمام شد و چند نامه و موضوع دیگر مطرح گردید تا نوبت رسید به درخواست کارگران کارخانه آزمایش که نمایندگان آنها 5 یا 6 نفر بودند.

نهایت خواسته ایشان این بود که شهرداری بابت مطالباتش دست از سر یکی از املاک آزمایش که توقیف شده است، بردارد و به سراغ ملک دیگری برود که بزرگتر است!

این دیگر چه در خواستی بود؟ وقنی صحبت از روزهای مزخرف خبرنگاری کردم، دقیقأ همین جا نقطه اوجش بود! چراکه اگر ملک را حاتم بخشی می کردند، حق سایر مردم و این شهرداری ورشکسته (از نظر دکتر احمدی) چه می شد؟ و اگر با آنها همکاری صورت نمی گرفت، دل عالم و آدم برای این کارگران کباب می شد.

در این بین همه اعضاء تلاش می کردند که خودشان را همسو با کارگران نشان دهند. نه اینکه فکر کنید ترس از این داشتند که رأیشان در دوره بعد ریزش کند!!!

در این حال، فقط خسروی ساز مخالف میزد و مدعی بود که شهرداری نماینده 150 هزار نفر مرودشتی است و باید مطمئن شود.

خب این هم حرف حساب بود و آقای اتابکی رئیس جدید شورای شهر هم گفت: این قضیه بعد از بررسی واحد حقوقی شهرداری مشخص می شود، اما قول می دهیم تا جایی که بشود همکاری کنیم.

اسم آقای اتابکی را آوردم واقعأ وی مرد شریف و با شخصیتی است. اتابکی را در روزهای سختی که داستان "جومونگ شهردار جدید مرودشت" را نوشتم و سر و صدای زیادی به پا کرد، شناختم.

روزهایی که "استاد علی نقی مختاری " زمین و زمان را برای نابودی ما به هم ریخت. همان روزها یک برخورد کوتاه با آقای اتابکی داشتم و او هم اصلأ به روی خودش نیاورد.

بگذریم...

هرچند ورود عضو علی البدل به شورای شهر و تبدیل شدن آن به رئیس شورای شهر، باعث شگفتی شد اما شاید تجربه 6 ساله وی، پشتوانه خوبی باشد وگرنه قصه رئیس جدید شورای شهر هم می شد حکایت فوتبالیست معروف دهه هفتاد جناب "استاد اسدی" که فوتبالش را از تیم ملی شروع کرد و بعد برای وی باشگاهی ردیف کردند (ببخشید که این همه مثال فوتبالی میزنم).

و دست آخر اینکه شورایی که شهردارش را از درون خود انتخاب می کند، طبیعی است که رئیسش هم به عبارتی از بیرون بیاید وگرنه گناه آقای اتابکی چیست؟ این صندلی ریاست هم اگر به من یا شما تعارف می شد 99 درصد قبول می کردیم نه 100 در صد!

قسمت بعد داستان هم حضور دو ورزشکاری بود که برای ساختن یک مجتمع ورزشی، تجاری و تفریحی اقدام کرده بودند و یک طبقه آن ساخته شده اما طبقات بعدی به دلایل متعدد انجام نشده و 600 میلیون تومان چک آنها برای مجوز و عوارض هم پاس نشده بود.

در حقیقت حضور آنها در جلسه به هیچ وجه جنبه تقاضا نداشت و بیشتر به گرفتن طلب شبیه بود تا دادن بدهی و اخذ مجوز!!! به وِیژه اینکه رگ گردن یکیشان زود ورم می کرد و ممکن بود کار به جاهای باریک بکشد.

جناب خسروی آن شب کلأ ساز مخالف می زدند و گویا یکی از اعضاء در گوش دیگری گفته بود جنس این دعوا زرگری است!!!

خلاصه اینکه هزینه تمدید و بدهی این مجتمع چند میلیارد می شد و متقاضی آمده بود تا با تقسیط و تخفیف و... کارش را شروع کند که آن هم موکول شد به بعد...

آخرین قسمت داستان، حضور فرزند یکی از پرسنل فقید شهرداری بود که 12 سالی از فوت پدرش می گذشت و تقاضا داشت که در شهرداری مشغول به کار شود که البته این کار انجام نشده بود.

یاد یکی از جنجال های بهزاد اسفندیاری افتادم.

یکی از چیزهایی که در یک سال اخیر توسط او مطرح می شد این بود که برخی مسئولین سابق شهرداری در استخدام بستگانشان، رابطه بازی کردند و بعد نتیجه گرفتم که اگر این بنده خدا پدرش در شهرداری مسئول بود برای استخدامش 12 ساعت هم زمان لازم نبود، خب گناهش این است که کارگرزاده است.

آخرش هم ما که دچار سرگیجه شده بودیم، با کلی مکافات داد زدیم که آقایان علائمی از وقوع زلزله در سطح مرودشت رؤیت شده و اخیرأ نیز یک ترک عمیق و طولانی در کوه زرگران مشاهده گردیده. همچنین زلزله ای هم در فتح آباد رخ داده است، فکری به حال بافت فرسوده و ساخت و سازها بکنید.

در این لحظه حاج ابراهیم همایون که گویا مهندسی عمران هم دارد صحبتم را قطع کرد و گفت: مهندسی عمران چه ربطی دارد به زلزله!!!!؟

دیدم خب بنده خدا اگر مدرک گرفتنش هم مثل ....... باشد جای تعجب نیست.

بعد از این یکی از دوستان شورا که با من راحت است، درگوشم گفت: دیوانه ای در این جمع از این حرفها میزنی!!؟

بگذریم خواستم به شما مخاطب عزیز بگویم از چنین جلسه ای من اگر بخواهم برای شما گزارش تهیه کنم، نقد کنم، تحلیل کنم و ... همان می شود که قافیه جفت نمی گردد و عرصه بر ما تنگ شده و ...

خودتان بخوانید و قضاوت کنید.

مهدی توکلی